کلبه ای در آسمان

:)

اونجایی ک دیوونه هارو میبرن... من از اونجا اومدم ...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۳ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

تو سیگارو خاموش کن تا بگم

چطور میشه با گریه هم

دود شد...

چطورمیشه با خنده هم

زخم خورد

چطور میشه با عشق

نابود شد...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٧ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

هه... کی باورش میشه که 45 ماه گذشت ...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۱ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

انگار یه دنیا فاصله

بین دستای ما دوتاس...

باید تا الان برمیگشت

اگه دلش منو میخواست...

نیستی دیگه

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۱ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

همیشه همینه

من نمیدونم این قصه باید چند بار تکرار شه تا بفهمم و عبرت بگیرم !!

اه از دستت عصبانی ام ستارهعصبانی

اما دیگه تموم شد ...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

یه شاعر ک ^آرامشش^ باتو بود

نشسته

"جدایی" رو

از بر کنه

میگن

خیلی وقته بریدی ازشناراحت

نمیخواد ...

نمیتونه باور کنه:((((((

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٩ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

adama faghat khodeshon mitonan khode vagheishono to ayne bebinan!faghat khodeshon

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٧ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

گاهی بچه میشوم

احمق میشوم

کودکانه فکرمیکنم هنوز هم

...

دوستم داری

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٧ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

خیلی وقت است مرا هم مثله سیگارهایت دود کرده ای

اما همیشه خاکسترم را نگه میداری

برای روز مبادا...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٧ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

ومن

خودم هم نمیدانم... از فرداها... از زندگی

چه میخواهم

سردرگمم میان آنچه دارم

آنچه هست

آنچه نیست

وآنچه میخواهم باشد...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٢۱ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

این روزها...

بعضی وقت ها...

حتی یادم میرود

رنگ مورد علاقه ام را ...چشم

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٢٠ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

اندوه که از حد بگذرد

جایش را میدهد به بی اعتنایی مزمن...

خنثی

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۱٤ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

گریه کنم یا نکنم...حرف بزنم یا نزنم

من از هوای عشق تو...دل بکنم یا نکنم

با این سوال بی جواب

پناه به آینه میبرم

خیره به تصویر خودم

میپرسم از کی بگذرم...!

یه سوی این قصه تویی... یه سوی این قصه منم

بسته به هم وجود ما... تو بشکنی... من میشکنم

بن بست این راهو ببین... هم پشت سر هم روبه رو

راه سفر باتو کجاست... من از تو میپرسم بگو...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٦ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

اگر دیوانگی کردم... دلم خواست!

ز خود بیگانگی کردم... دلم خواست!

اگر که اعتماد چشم بسته . به خصم خانگی کردم... دلم خواست!

اگر تا اوج خود سوزی پریدم

نظر کرده به بال عشق بودم

اگرلب تشنه از دریا گذشتم. به دنبال زلال عشق بودم...

کسی حال مرا هرگز نفهمید

دلیل گریه هایم را نپرسید

گناه عالمی را بردم از یاد .گناهم را کسی بر من نبخشید...

در آن تنهایی بیرحمو ممتد

به دلداری کسی از در نیامد

منه تنهای من. تنها کسی بود... که هرشب در اتاقم پرسه میزد

اگرچه از شما خانه خرابم

دچار یاوه های بی امانم

به خود اما...به آنهایی که باید... بدهکاری ندارم .بی حسابم

پشیمان نیستم از آنچه بودم...پشیمان نیستم از ماجرایم

همین هستم...همین خواهم شد ازنو...

اگر بار دگر دنیا بیایم ...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۳ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

یه جوری دلم تنگ میشه برات

محاله بتونی تصور کنی...

گمونم نمیتونی /حتی خودت

جای خالیتو تو دلم پر کنی...

 

صدات میکنم تا همه بشنون

جواب صدام غیر پژواک نیست

 

من اونقد شکستم/حس میکنم

که هیچ ارتفاعی خطرناک نیست...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٤ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

حواست  نیست...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٢ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

چه می کاوی ای دوست درچند وچونم

جوابی نمیگیری از آزمونم

 

مرا مثل یک عکس با خود نگه دار

چه کاریست دیگر تو را با درونم

 

کمی دیر پیدا شدی _راستش عقل

زمانی ست چادر زده بر جنونم

 

زمانی ست حتی غزل هم نگفتم

تلنگر نزن بر سکوت درونم ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٧ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی

 

به لحظه ای که عشق را

                              بدون من شناختی...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

آدم ها فراموش نمیکنند...

فقط ساکت میشوند ... همین !

 

 

گریه نمیکنم ... نه اینکه شادم

یه اتفاق نصفه نیمه ام که... یهو میونه زندگی... افتادم!

yadam tora faramosh

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٧ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

آرزو میکردم

دشت سرشار ز سرسبزی رویاها را

من گمان میکردم ...

دوستی همچون سروی سرسبز

چار فصلش همه آراستگی ست

 

من چه میدانستم . هیبت باد زمستانی هست

من چه میدانستم

سبزه می پژمرد از بی آبی

سبزه یخ میزند از سردی دی

 

من چه میدانستم

دل هر کس دل نیست

قلب ها... ز آهن و سنگ

قلب ها بی خبر از عاطفه اند.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۳ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

غربت یاس و بنفشه...دور پیچک زمونه...

بازی تقدیره شاید...عطر عشق جایی نمونه...

 

نمیدونم چرا آشنا و غریبه کاری جز تازه کردن داغه دل من ندارن...

دوست عزیزی که برام پیغام خصوصی گذاشتی لاقل کنار اون متلک های تلخ خودتو هم معرفی میکردی...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۳٠ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

وقتی  که "حقیقت "رو صندلی جلوی ماشینه "اونی  که واسش چله نشستی" از جلوت رد میشه ...

یه احساس خیلی بدی بهت دست میده... حماقت !

29/10/90 

خدایا شکرت ...  لاقل بهم چهره ی واقعی آدما رو نشون میدی

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۳٠ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

چه فایده از زیبایی

چه فایده از نگاه خیره ی آینه

وقتی که تو نیستی تا مرا ببینی ...

آینه ... چشمانت را ببند

من فقط... فقط... چشمانه او را میخواهم ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢۳ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

داغونه داغونم ... سرده سرد

آرومه آروم

اگه یه روزی ... یه وقتی ... یه جایی

بغضم شکست بدونین دیگه نتونستم تظاهر کنم همه چی خوبه

  به

    دامن

          این

          آسمان خدا

یک

    ستاره ندارم...

 

به

   گریه مگر

               غم رود ز میان

                                   راهه

چاره ندارم ...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

هیشکی مثله تو نبود ... هیشکی مثله تو نبود

هیشکی مثله تو منو باور نکرد...

هیشکی مثله تو نرفت

هیشکی مثله تو نموند

شعرای تنهاییمو مو

هیشکی مثله تو نخوند...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٩ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

بعضی وقتا تاوان چیزی رو می دی

 که خودت آرزو کردیناراحت

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱۱ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

ت ح م ل میکنم بی تو به هر سختی ...

تحمل میکنم

...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱۱ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

و عشق ... تنها عشق

مرا برد به امکان یک پرنده شدن...و عشق

تنها عشق

مرا به وسعت اندوه آرزو ها برد

 

انگاری 22 ساله پنجره بارون نخورده ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۸ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

آهسته تر ببار ای باران...

همدرد من،هم پای من،نم نم

آهسته بشکن بغض را شاید...

امشب سکوتت کم کند از غم

گاهی که حتی یک سبد گریه،بغض گلویم را نمی بارد

آهسته تر شبنم شو ای باران،خورشید هم اینجا نمی تابد...

در تنگنای آسمانی صاف،قلبی گرفته از غبار شک

آهسته تر با من...مدارا کن،آهسته تر با این دل کوچک

شاید به خوابم دیده ام اما...امید هم دریای خشکی نیست

وقتی که سیرم از زمین،شاید...بر روی تاج ابر باید زیست

دلگیرم از هر کس که می آید...با رفتنش دلگیرتر گاهی...

اینجا درون تنگ ها خالیست،نه آب می ماند و نه ماهی

شب آنقدر از رنگ خود خسته ست،هر شب سراغ ماه میگیرد

در پیچ و تاب یک طلوع سرد،یک تک ستاره... ساده میمیرد

آهسته تر باران...که این شیشه، تاب نگاهت را نمی آرد

این شیشه از وقتی که تو رفتی، حتی ترک هم بر نمی دارد

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٧ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

tell me howto win your heart ?

for i have not got a clue...

but let me start by saying , i love you...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

نمیخوام برگردی اینو به تو به خودم
به همه گفتم ولی نمیدونم چرا هنوز
واسه اومدنت فال میگیرم...!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢٩ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

راستی موهامو کوتاه کردم لبخند

اما دلم براشون تنگ میشه ...نگرانموهامو میخوام ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢٢ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

هرچند کرده عطر تو پر... کوچه باغ را

از من گرفته است غمت اشتیاق را

آن غم که با تو پشت در بسته مانده بود

حالا گرفته است تمام اتاق را

چیزی نبوده سهم من از چشم های تو

وقتی مرور میکنم آن اتفاق را

سرمی کشم به یاد لبانت هنوز هم

فنجان لب به لب شده از چای داغ را

خاموش کن زمان نرفتن رسیده است

خاموش کن به خاطر من این چراغ را

جز تو کسی درین شب دلگیر ناتمام

از من ندیده ام که بگیرد سراغ را...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱٩ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

وقتی تو نیستی

 از در و دیوار اتاقم باران میبارد بی وقفه : چاره ای نیست جز پناه بردن به چتر خاطراتت ... همین ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱٩ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

کاش میشد اسمتو از تو دفتر خاطرات دلم پاک کنم...

میشه...

من میتونم...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱۳ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

همه می خواهند جای تو را بگیرند...
بی انکه بدانند تو هم دیگر جایی نداری...!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱۳ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

هر روز تکراریست...

صبح هم ماجرای ساده ایست .

گنجشک ها بیخودی شلوغش میکنند...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۸ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

من که آسمون نخواستم

توفقط بالمو نشکن...

هرچی دادی و ندادی... آخرش گرفتی از من!

 

دل من تنگه عزیزم... دل من تنگه عزیزم...

این جدایی با تفاهم

بهتر از جنگه عزیزم...

 

بگو بارون بزنه ... فاصله بی رحمه

اون هنوز داغه... نمیدونه ... نمیفهمه...

 

پیشنهادمیکنم آهنگ jodaee-rastin,rayka رو گوش بدین...محشره

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۳۱ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

یکی به  من بگه چم شده - اصلا حالم خوب نیست...ناراحت

میخوام برم یه جا که هیچ کس نباشه... تنهای تنها ...

 الانم برم به کاکتوسام آب بدم... یه فال حافظ بگیرم و یه قرص مسکن بخورم...

بدتر از همه میان ترم ها هم شروع شده....

....  شب همه ستاره بارون !

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٢ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

حتی شبم تاریک نیست...

اینجا به جز دوریه تو... چیزی به من نزدیک نیست...

 

 

http://dsclick.infospace.com/ClickHandler.ashx?ru=http%3a%2f%2fasheeghaneeh.persiangig.com%2fdocument%2f25p7hpk.jpg&coi=372380&cop=main-title&c=speedbit.aff09&ap=16&npp=16&p=0&pp=0&pvaid=e07b665882e14cf598fc642f7d994d40&ep=16&euip=65.49.14.80&app=1&hash=ACF2F58E246988B397671B526F5C57A0

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٢ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

فقط یک پلک با من باش ...نمیخوام ازکسی کم شی...

ازت تصویر میگیرم که رویای یه قرنم شی...

 

نمیشی عشق ثابت ... پس بیا و اتفاقی باش

یه فصلو که نمی مونی ....تو یک لحظه اقاقی باش...

 

اگه قلبت یه جا دیگه س... با چشمات صحنه سازی کن

اگه  گیری ... نمیتونی...توی دو نقش بازی کن...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۳۱ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

من این روزا یه حاله دیگه ای دارم...

همیشه - هیچوقت اینطور نبودم...

همیشه نیمه ی خالی رو میدیدم.به فکر نیمه های پرنبودم...

همیشه فکر میکردم زمین پسته

خدارو سوی قبله میشه پیدا کرد...

همین دیروز سمت این حوالی بود...

یکی در زد . خدا رفت و درو وا کرد...

من این روزا یه حاله دیگه ای دارم

جهان من لباس تازه میپوشه...

من و تو تنها نیستیم چونکه :

خدا با ما نشسته ... چای مینوشه ...

 

من این روزا یه حال دیگه ای دارم ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۳٠ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

این متنو یادم نیست کجا خوندم اما خیلی خوشم اومد و تو دفتر م نوشتمش...

احساس میکنم این متن خیلی به حس الانم نزدیکه... واستون مینویسمش:

 

نگاهم خیره می ماند

                       هر بار

                               درهر دیدار

                                          بس که با شکوه است :

                                                                         "بی اعتنایی تو... "

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٥ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

شریک آخرین نگاه ...و آخرین ترانه ام

چنان مرا شکسته است. که نیست راه چاره ام

اگرچه عاشقم هنوز... ولی دگر نمانده او...

چه حرفها چه شعرها... زچشم من نخوانده او

 

این شعرو واسه یه نفر گفتم اما نیمه تموم میذارمش...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢۳ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

سلام ... من امروز رفتم بیمارستان و زیر لبمو بخیه زدن!!!ناراحت

هنوز زنده ام !!!!!  خیلی وحشتناک بود اما  تموم شد...

حالا با این پانسمان ها چه جوری برم یونی...ناراحت

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٢ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

تسخیر میشوی و من حجاب کهنه می درم

برای جلب عشق تو... سکوت و صبر می خرم

تسخیر میشوی و من در آینه نشسته ام

نگاه کن چگونه من... ترک ترک شکسته ام...

 تسخیر میشوی و من ...

صدف کنار ساحلم

رسیده ام به این که من... چقدر از تو غافلم...

تسخیر میشوی و من عروسکی که گم شده

پای منم مثال جن... اسیر شکل سم شده!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱٠ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

چه تلخ محاکمه میشود زمستان که برای جان دادن به درختان جان میدهد و چه ناعادلانه کمی آنطرف تر همه چیز به اسم بهار تمام میشود...

لفطا نشه فراموش عیدی بندهنیشخند

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٧ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

آهنگای جدید سیاوش قمیشی فوق العاده س... چندتیکه از آهنگاش که بیشتر دوس دارمو مینویسم...

 

دست من نیست... نفسم از عطر تو کلافه میشه...

لحظه ای که حسی از تو... به دلم اضافه میشه...

باورم نمیشه اما... این تویی که داره میره...

خیره می مونم به چشمات... حتی گریه م نمیگیره...

 

 

من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردم...

باتو مشکلی ندارم ... با خودم لج کردم...

دنبال راه فرارم از تو نه... از اینجا...

میدونی فایده نداره... بسه دیگه رویا...

 

 

 

تو میری... آره میدونم... نمیگم که بمون پیشم!

ولی تا لحظه ی رفتن... یه عالم عاشقت میشم...

 

خیلی ممنون... اینقد آسون منو داغون کردی...

واسه احساسی که داشتم دلمو خون کردی

تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چی؟

منو به محبت دو روزه مهمون کردی...

خیلی ممنون... واسه هرچی که اوردی به سرم...

خیلی ممنون... ولی من  هیچ وقت ازت نمیگذرم...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٢ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

من به تنهایی تو خندیدم...

شاید من از تو تنهاترم...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱۱ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

شب که میشود پلی میسازم

پلی به وسعت رویا و ارتفاع احساس!

پلی میسازم از افکار دگرگون روز...

پلی به سوی خوشی و برهنگی خواب

به سوی آنجا که پیچک حسرت نیست

آنجا که آسمان تا همیشه آبیست...

آنجا که همه خوابند اما اندیشه اندیشه ی بیداریست!

شب می مانم

شب تا صبح در معبد گندمی نیاز

نوازش خدا را حس میکنم

من با شکوه لحظه ی آرامش می آمیزم

و آهسته خلوت بیهوده ی شب را میشکنم...!

شاید تا همیشه

شاید تا شکفتن گل حادثه صبر کنم

اما هرگز ...هرگز درخزان افسرده نمی مانم

وبا اولین نسیم فراموشی. چون برگی کوچک. رقصان حرکت میکنم

تا نا معلوم زندگی...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

به عطر یاس ها گفتم : که او را دوست میدارم...

به بی احساس ها گفتم : که او را دوست میدارم...

به آهنگ شبان گفتم... به قلب مهربان گفتم...

که او را دوست میدارم... که او را دوست میدارم...

به بغض بی نهایت ها... به فرجام هدایت ها...لحظه لحظه . خط به خط گفتم:

که او را دوست میدارم...

صدایم رفت تا بالا... به مریم ها به عیسی ها... همی آهسته تر گفتم :

که او را دوست میدارم...

به آیینه... به یک خنجر... به اشک سرد یک باور... تبسم بر لبان گفتم :

که او را دوست میدارم....

به شک آسمان گفتم... به عشق بی امان گفتم که او را دوست میدارم...

به هر جا پا نهد شعرم... به اوج بیکران گفتم که او را دوست میدارم...

به واژه در سکوت شب... به بوسه در نبود لب... همی دل دلکنان گفتم :

که او را دوست میدارم...

به کوه بی سرانجامی... به فرصت های پایانی ... مثال کودکان گفتم :

که او را دوست میدارم...

به دل بسپرده بر بادی... به یک لبخند ...یک شادی...به یاد دلستان گفتم :

که او را دوست میدارم...

به هر چه هست ... هر چه نیست... به آن که تا ابد باقیست...من از اعماق جان گفتم :

که او را دوست میدارم...

 

شبی در خلوتی مبهم ...  به او گفتم...

که او را دوست میدارم...

به من با خنده گفت : افسوس... من او را دوست میدارم...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٧ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

دوست دارمش...

                      مثل دانه ای که نور را

                                                 مثل مزرعی که باد را

                                                                            مثل زورقی که موج را

                                                                             یا پرنده ای که اوج را...

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۳ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

گریه یعنی شستن دلواپسی

در زلال شبنم یک اطلسی...

گریه یعنی از درون خالی شدن

غرق در احساس بی تابی شدن

قفل دلتنگی و غم را باز کن

گریه یعنی در قفس پرواز کن...

گریه یعنی عاشقی... دلدادگی

گم شدن در حس پاک سادگی...

گریه یعنی خلوت تو با خدا

پر زدن تا آسمان... تا انتها.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱٤ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

و شاید در سکوتت خواب مانده! تمام حرفهای خوب دیشب

ومن از سردی عمق نگاهت... و از بی طاقتی ...

میمیرم از تب...

میمیرم امشبناراحت

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱٢ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۸ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

یاد تورا نفس نفس زمزمه میکند دلم

من به جنون رسیده ام تا تو به یاد میرسی...

در چمدان خاطره غم چه عزیز مانده است

گریه ی من در آمده باز تو شاد میرسی...

سطر به سطر زندگی با نفس تو جان گرفت

آب گرفته خانه را مثل حباب میرسی...

اسم تورا میشوم. خواب ز چشم میرود

اسم مرا میشنوی...تازه به خواب میرسی...

گاه مسیر چشم تو سمت نگاه من رود

دلخوشیم همین شده... توبا نقاب میرسی...

نسیم این ترانه ها به کوی تو نمی رسد

برکه ی من فنا شده تا تو به آب میرسی...

میرسی و نمیرسم به رد پای تو هنوز

قلم گرفته ام به دست...تو با کتاب میرسی!

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٤ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

چه بی منطق به چشمات میشه عادت کرد...

توی دستای تو باید به سیگار هم حسادت کرد...

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۳ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

یادتو  اگرچه مونده...جات ولی خالیه اینجا

کجایی بهونه ی من؟؟؟ که بگم شعرای زیباناراحت

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۳ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

با عطر تو من نفس نفس...عطر به عطر

این قافیه ها غزل غزل...سطر به سطر

باران زدو زیر چتر پنهان ماندی

من قطره به دنبال توام چتر به چتر

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۳ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

و دلم تنگ میشود گاهی...

برای تو ...که مرا نمی خواهی

نمیدانی چه درد آور  است تنهایی

حس آن تنگ را دارم...تنگ بی ماهی!

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۳ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

شب چه بی حدو حصار...باز در من غوغاست

این تویی؟اینجایی؟؟ مگر این یک رویاست؟؟!!

دست در دست تو من... نیک بختی پیداست

خیره در چشم تو من... مگر این یک رویاست؟؟!!

ساکتم...می خندم... چشم هایم رسواستلبخند

چه بگویم با تو؟؟؟؟ مگر این یک رویاست ؟؟!!

من و تو نزدیکیم... فاصله بی معناست...

چه خیال انگیز است...مگر این یک رویاست ؟؟!!

عاشقی تو انگار و دلت بی پرواست...

شرم شوقی دارم...مگر این یک رویاست؟؟!!

از خودم می پرسم  : واقعا او اینجاست؟؟

می گشایم پلک را...باز هم یک رویاست!

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

اگه از قافیه ی ترانه ها بشه گذشت

دلو حتی نباید یه لحظه به چشم تو بست...

واسه تقدیم دو بیتی به نگاه ناز تو

نباید دل همه عاشقارو زدو شکست...خنثی

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

شب اینجا از حضور تو پر از راز

و شعرم بوی باران میدهد باز...

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

تو از واژه ی گل .تو از یاس ها...

از اعماق قلبم از احساس ها...

چه داری خبر ؟ای طراوتکده

که عطرت گل یاس را پس زده...

 

درون حباب همین راز شوم

این سنگ تنهایی مثله موم

تورا دور میبینمت ای نفس...

و هرم تو بر من همی دور رس...

 

در این آشیان شکسته ز هم

و آشفتگی و تب و اشک و غم

چه گردی به دنبال ای نازنین؟

منم با همین ها که گفتم...همین!

 

شب از شب سکوت آفریدو نماند

چرا هیچ کس شعر من را نخواند؟

که آیینه دیوار را خسته دید...

و بغض نبودت همه واژه ها را به آتش کشید

 

گرفتم سراغت از آیینه .گفت:

که مثل تو را در تمام حیاتش ندید...

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()


Design By : Pichak